اولین چکاپ
سلام عزیز مامان
قربونت برم عسلکم سه شنبه 30/10/1393 برای اولین چکاپ رفتم پیش خانم دکتر
البته قبلا هم رفته بودم ولی این دیداری بود که از اون به بعد جزء یک خانم باردار پیش خانم دکترتلقی می شدم
خیلی بد که وقتی می فهمی حامله هستی تقریبا تا ماه بعد برات هیچ کاری نمی کنند اصلا انگار حامله نیستی همه چیز از زمانی شروع میشه که قلب کوچک شما تشکیل بشه
اون روز خیلی استرس داشتم همش به مامان مهشید و بابا علی میگفتم نکنه قلبش تشکیل نشده باشه که اونهام کلی دلداریم میدادند
خلاصه با مامان مهشید وبابا رفتیم دکتر
یکم طول می کشید تا نوبتمون بشه ولی من که حوصله نشستن تو مطب ندارم رفتیم یه سری به مغزه های اطراف زدیم
بعد یک ساعت برگشتیم.
که نوبتمون شد و با مامان مهشید رفتیم داخل خانم دکتر گفت برو آماده شو تا سونو کنم
وای انگار صدای قلب خودم را می شنیدم
همینطور که روی تخت خوابیده بودم چشامم بسته بودم با خدا راز نیاز می کردم که خانم دکتر گفت قلبش تشکیل شده
دلم میخواست بلند شم ببوسشم خیلی خوشحال بودم
بعد باید منتظر میشدم که برام پرونده تشکیل بدم مامان مهشید پیشم نبود میدونستم استرس داره و همش در را باز می کرد داخل و نگاه می کرد رفتم پیشش و گفتم مامان قلبش تشکیل شده همش می گفت خدا را شکر عزیزکم قدر مامان مهشید را بدون به اندازه من یا بیشتر دلواپست بود![]()
خلاصه بعد از کمی انتظار پرونده تشکیل شد و اینبار با پرونده رفتیم پیش خانم دکتر
خانم دکتر گفت کم کم فعالیت را شروع کن اگر دوباره مشکل داشتی بیا پیشم ارزو میکنم که این اتفاق نیفته
برام قرص تقویتی و یکسری آزمایش هم نوشت خلاصه با خوشحالی از خانم دکتر خدا حافظی کردم رفتم از مطب بیرون وقتی امدیم پایین دیدم یکی از پله ها فامیلم را صدا میکنه منشی خانم دکتر سونوم را که جا گذاشته بودم برام اورده بود دلم براش سوخت که از پله ها میدوید خیلی ازش تشکر کردم.
وقتی امدم تو ماشین دلم میخواست بابا را بترسونم که مامان مهشید پیش دستی کرد گفت مبارکه عزیزم بابا خیلی خوشحال شد
مطمئنم خیلی دوست داره یه برق قشنگی تو چشاش بود
عریز مامان مواظب خودت باش یه موقع ترکم نکنی صفت بهم بچسب قربون قلب کوچلوت برم


اولین چکاپ 
